![]() |
تا مادر تو حرف آب و شیر می زد
حرف از زمینه سازی تقدیر می زد
تا اینکه از خیمه بیاید مادر تو ...
با کشتن تو لشکری تکبیر می زد
طاقت نیاوردی تا دیدی که عمه
بعد از عمو حرف از غل و زنجیر می زد
پیش خودش عباس دیدت یا که اکبر
که پهلوان افکن سه شعبه تیر می زد
انقدر زخم حنجرت کاری نمی شد
دشمن به جای تیر اگر شمشیر می زد
برگشتنم بر خیمه با تو میشد آسان
تنها اگر یک لحظه تیرش دیر می زد
حالا تویی که درک کردی حال حیدر
آنجا که حرف از استخوان گیر می زد
این آخری ها مادرت با هر صدایت
دیدم که با تو آب میشد، پیر می زد
می خواستی چیزی بفهمانی به بابات
تا مادر تو حرف آب و شیر می زد
حرف از زمینه سازی تقدیر می زد
تا اینکه از خیمه بیاید مادر تو ...
با کشتن تو لشکری تکبیر می زد
طاقت نیاوردی تا دیدی که عمه
بعد از عمو حرف از غل و زنجیر می زد
پیش خودش عباس دیدت یا که اکبر
که پهلوان افکن سه شعبه تیر می زد
انقدر زخم حنجرت کاری نمی شد
دشمن به جای تیر اگر شمشیر می زد
برگشتنم بر خیمه با تو میشد آسان
تنها اگر یک لحظه تیرش دیر می زد
حالا تویی که درک کردی حال حیدر
آنجا که حرف از استخوان گیر می زد
این آخری ها مادرت با هر صدایت
دیدم که با تو آب میشد، پیر می زد
می خواستی چیزی بفهمانی به بابات
تا مادر تو حرف آب و شیر می زد
نظرات شما عزیزان:
سلام من سید علیرضا رضوی هستم وبلاگ قشنگی دارید اگر خواستید بیاید به وبلاگ من هم سری بزنید . . .
لبیک یا حسین (ع) ![](/weblog/file/img/m.jpg)
![](/weblog/file/img/m.jpg)
ساعت0:24---7 آذر 1393
یا حضرت علی اصغر
:: برچسبها: شعری برای حضرت علی اصغر(ع),
![](/weblog/theme-desiner/29/9.gif)
نویسنده : لبیک یا حسین (ع)
تاریخ :
زمان : 12:49
![](/weblog/theme-desiner/29/10.gif)